
سرمگس و ویز رفتند فوتبال بازی کنند. مربی شان گفت: «برای بازی بزرگمان یک بازیکن کم داریم.» ویز گفت: «سرمگس می تواند بازی کند.» مربی شان قاه قاه خندید: «مگس ها که نمی توانند فوتبال بازی کنند.» ویززز توی تیم فوتبال توپچی هابه پیش بازی می کند. سرمگس هم باهاش تمرین می کند. یعنی مربی روز مسابقه ی بزرگ، سرمگس…


































































































