نشر علی
چینش کتابها

چرا بعد از سالها حالا این نامه باید به دستم می رسید؟ چرا مسافرت امیرعلی به ایران با تصادف سیاووش هم زمان شده بود؟ چرا من به امیرعلی اعتماد کردم و راز جداییام را برایش فاش کردم؟ چرا اسرار گذشته یکی پس از دیگری برایم روشن میشد؟ شاید واقعا سرنوشت پشیمان شده بود! شاید من و امیرعلی میبایست یکبار دیگر…

از متن کتاب: -نمی خواستم ناراحتت کنم .کجا میری؟ -می رم دوش بگیرم نیم خیز می شود: این موقع شب؟ عادت کرده ام وقتی میان فضا و هپروتِ بی انتهای اتهام غوطه ورم دوش بگیرم؛ یک عادت بیمارگونه. نگاهش می کنم. چشمانم مثل دو گلولۀ روشن تمام صورتش را روشن کرده اند و تمام زوایای ذهن و روحش برایم عیان…

چشمش را با نفس عمیقی باز کرد، تکه ابری داشت خودش را بهسمت ماه میکشاند. کمی عقب رفت و روی اولین پله نشست. نسیم ملایم، درختها را تکان آرامی میداد و صدایی تولید میشد و در کنار صدای جیرجیرکها که حیاط را گذاشته بودند روی سرشان، میتوانست تمرکزش را به هم بزند؛ اگر و فقط اگر امشب، شب آخر نبود!…

از متن کتاب: میدانست چه میگوید، میدانست دردش چیست اما کاری از دستش برنمیآمد، همیشه دچار تردید بود و در سردرگمی عجیبی دست و پا میزد. حتی بهراد هم با کمک روانشناسها و روانپزشکها نتوانست به او کمکی بکند و حالا با سری پر درد به در و دیوار خانهی شراره نگاه میکرد. نگاهش مدام سمت ساعت دیواری سر میخورد.…

از متن کتاب: کمی بعد پیرمرده رفت و من لحظهشماری میکردم که هرچه زودتر از اتاق بیان بیرون، مریم هم کنارم نشسته بود و دلداریم میداد. نمیدونم واقعآ خیلی طول کشید یا لحظات برای من که انتظار میکشیدم دیر میگذشت، زمان داشت تلاش میکرد که منو نابود کنه، طاقت نیاوردم، سرمو گذاشتم روی شونهی مریم و آروم اشک میریختم! مریم…

از متن کتاب: روزی که اومدی کارخونه...روزی که منو دیدی، قیافهات دیدنی بود. جاخوردی از سام جدید...سامی که هیچیش شبیه قبلش نیست. اینا همش اثر یه تعداد تودهی کوچیکه تو بدنم اما...چرا زخمای روحمو نمیبینی بهار...زخمایی که مال یه قلب له شدهاس...زخمایی که دردش از این زخمای ظاهریمم بیشتره. از من چه انتظاری داری؟ بگم آره برگرد...میخوام؛ اما درد نمیذاره…

کتاب حاضر، داستانی است که خط سیر و فضای جدیدی دارد. نویسنده با قرار دادن شخصیت های اصلی داستان در فضایی نو توانسته است ارتباط منطقی را با خواننده اش برقرار کند و بر او اثر بگذارد. این داستان درباره آداب و سنن گذشتگان و هنجارشکنی های امروزه انسان ها نگاشته شده است. در داستان می خوانیم:«چرخ دستی حاوی غذا…

لحظه ای همگی مات ومبهوت به هم نگاه کردند .حدس زدم انتظار نداشتند رضا با دختری مثل من قصد ازدواج داشته باشه.چون به اندازه یک کوهبین عقایدمون فاصله بود.من کجا و رضا کجا.بعد از دقیقه ای سکوت،قبل از همه سجاد بهمون تبریک گفت و سپس بقیه یکی یکی تبریک گفتند.در ظاهر خودمو خوشحال نشون می دادم ولی درونم آشفته و…

«پریزاد» به همراه نامزدش «جواد»، مادرش را برای مداوای قلبش به تهران می آورند. آنها به خانة یکی از اقوامشان می روند که در یک خانة مرفه سرایدار هستند. زن سرایدار به خاطر مهمانی ای که صاحبخانه برای بازگشت پسرش «سام» از خارج کشور گرفته، از پریزاد تقاضا می کند تا در کارها به او کمک کند. با وجود مخالفت…

"نجوای شبانه" رمانی است به قلم "فهیمه پوریا"، که بعد از به دنیا آمدن دخترش، به صورت جدی قلم به دست گرفت و وارد دنیای نویسندگی شد. وی از اواسط دههی هشتاد، همکاری خود را با انتشارات علی شروع کرد و نخستین اثر خود را تحت عنوان "ایلگار دخترم" در هجدهمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، به بازار کتاب عرضه کرد.…

از متن کتاب: وقتی فرنگیس همه وسایل بچهگانه را تمام کرد و حتی بعضیها را دوبار سوار شد، فرشاد او را به استخر توپ برد و بعد همراه بقیه بهسمت ترن هوایی رفتند. البته یکی یکی و بهنوبت باید مراقب فرنگیس کنار استخر توپ کشیک میدادند. همه توی صف ترن ایستاده و از جیغ و فریادها بههیجان آمده بودند. نوعی…

در غروب قاب گرفتهی خورشید و در زیر آخرین بارقهی روشنایی روز، مانا در حال تجربهی همان احساسی بود که وقت بچگی تجربه کرده بود، زمانی که مادرش هنوز از پدرش طلاق نگرفته بود و زندگیشان زیر خط رنج نبود. آن وقتها هم درست مثل امروز، پاچهی شلوار لی ضخیمش را به زحمت بالا میزد و با پاهای برهنه، لب…

"شاخه نبات" رمانی است هزار صفحهای به قلم "آزیتا خیری" که داستانی پرکشش و خواندنی را به خواننده معرفی میکند. در این سفر هزار صفحهای که گاه خواننده را از هیجان به رعشه میاندازد و گاه قلب او را در سکوتی نمناک، در مشت خود مچاله میکند، اتفاقات بسیاری رخ میدهد که همچون زندگی، قابل پیش بینی نیست. "آزیتا خیری"،…

"خانه امن" رمانی است به قلم "آزیتا خیری" که علاوه بر مضامین مختلفی که در آن کار شده، برخی از مشکلات دختران در جامعه را نیز به تصویر میکشد. در این رمان بلند و ششصد و هشتاد صفحهای، زندگی دختری به نام رها موضوع اصلی داستان است. رها گذشتهی دردناکی را پشت سر گذاشته است. پدر و مادر او، سیاوش…

نگاهش را از اتاق میگیرد و مستقیم به چشمهای نگران پناه زل میزند... قیچی را می گیرد و پناه گیج نگاهش میکند... شاهرخ جدی و عاصی لب میزند: - کجای موهات و گرفته بود؟ نگاه ناباور پناه روی چشمهای جدی شاهرخ می ماند... پلک نمیزند... نفس نمیکشد... صدای جدی شاهرخ نفسش را میبرد: - با شمام! پناه گیج دست میبرد…

داستان رمان حوالی سه شخصیت می چرخد.گلی که بدون اینکه ازدواج کند و کاملا ناخواسته مادر می شود.بزرگمهر که به زن خودش علاقه دارد اما اکنون بچه ای در بطن زنی دیگر دارد.وحید که برای اولین بار عاشق دختری می شود که پس از مدتی متوجه می شود آن دختر از مرد دیگری باردار است.این سه نفر در تردیدهاشون دست…
نویسندگانی که کتابشان در نشر «نشر علی» چاپ شده است
این لیست از دادههای واقعی کتابهای همین ناشر استخراج شده است.
مترجمانی که با نشر «نشر علی» همکاری داشتهاند
فهرست مترجمهایی که آثارشان در این نشر منتشر شده است.



















































































