سوره مهر
چینش کتابها

بخشی از کتاب: چرا متخصصان گفتوگو، مانند دیپلماتها، که سالها برای مذاکره آموزش میبینند و تنها کسانی هستند که برای گفتوگو پول میگیرند، غالباً کمترین نتیجه را از گفتوگو به دست میآورند و اغلب بلافاصله پس از جلسههای طولانی مذاکره نشستهای مطبوعاتی پُر از سوءتفاهم برگزار میشود؟ البته برای بعضیها تفاهمْ موضوعی ساده و پیشپاافتاده است. در فیلم پدرخوانده وقتی عروسِ تازهوارد…

بخشی از کتاب: محمد بلند میشود تا خداحافظی کند. نگاهم دوباره میرود روی ناخن بلند و سوهان خورده سید خمینی میگویم ازش بپرس موسیقی کار میکند؟ سهتار میزند؟ محمد با چشمهای گرد شده نگاهم میکند؛ یعنی چی؟ این سؤالها چیه؟ من نمیپرسم. سید خمینی مبهوت است و از حرفهایمان سر در نمیآورد. سمج میشوم توی، ایران کسانی که سهتار میزنند…

بخشی از کتاب: هرگز کسی را مانند شیخ ندیدم که اینقدر آرام و امیدوار و متکی به خدا باشد در آن لحظه مطمئن بودم که شهید میشوم همیشه برای رسیدن چنین لحظهای دعا میکردم، بهخصوص پس از آنکه رئیسجمهور سابق جنتان سه پسرم را توسط همین وحشیهایی که ادعا میکنند ارتش ملت هستند به طرز بیرحمانهای شکنجه و شهید کرد.…

بخشی از کتاب: اگر بخواهم توضیح مختصری از آنچه قرار است بخوانید ارائه بدهم، بهتر است با این جمله که از دیالوگهای یکی از نمایشهاست شروع کنم آدمهای بزرگی را دیدهام که دروغهای بزرگی را باور کردهاند. شاید با خواندن این نمایشنامهها بتوانیم اندکی هم در خود عمیق بشویم و دروغهای بزرگی را که باور کردهایم و هنوز به آنها…

بخشی از کتاب: خب علی آقا اینجا آخر خطه آقای پزشک بازیگر فیلسوف همه چی بلد. البته به هنرهایی که داری گدایی رو هم اضافه کن خوب بازی میکنی نقش گدا رو حیف سرت بالای داره و الا میشد ازت یه بازیگر سینما ساخت میرود و مقداری آب مینوشد. برمیگردد. الان لکنت زبون داری یا ثِثِ میکنی؟ روصندلی نشستی والا…

میرزا حسین کسمایی (متولد ۱۲۴۴- درگذشت ۱۲۹۹) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نقاش گیلانی و مشروطهخواه فعال در جنبش مشروطهخواهی گیلان (۲۰-۱۹۱۵) به رهبری میرزا کوچکخان جنگلی بود. او از اعضای هیئت منتخب مجلس عالی در روز فتح تهران بود. وی در سال ۱۲۹۹ درگذشت. او در هنگام مرگ ۵۴ سال داشت. وی در سالهای عزلت و انزوای سیاسی به سرودن…

این کتاب مجموعهای است از روایتهای شاعران آیینی از پشت پرده سرایش اشعارشان روایتهایی از درک عمیق وقایع و احساسات که نمیتوان آن را در دنیای معمولی آدمها، غیر از زیر پرچم امام حسین، ورق زد. توضیح حلاوت غم سیدالشهدا (ع) برای آدمهای دنیای معمولی سخت است. در این عالم نمیتوان معنی این بیت را برای هر کسی شکافت ای…

بخشی از کتاب: خیلی باعجله و ششماهه سرزده به دنیا آمدم. به قول مادرم، اولین واکنشم یک چشمک به او بود. احتمالاً خیلی دنیا را جدی نگرفته بودم. از لحظۀ تولدم به بعد، تصور میکنم بدنم برای خود بهتدریج ذهن ساخت؛ درواقع، وقتی وارد بدنم شدم مثل یک هواپیما در میان طوفان زندگی حرکت کردم و جایی برای پیاده شدن…

بخشی از کتاب: غزه همچون ققنوسی افسانهای بارها ما را شگفتزده کرده و از خاکسترهای ناامیدی برخاسته است. امید نمیتواند جانباختگان را زنده کند یا به بازسازی چشماندازهای ویران شده بپردازد؛ اما میتواند روح ما را تغذیه کند و برای خلق آیندهای دیگرگونه آتش تخیل ما را شعلهور سازد. غزه با شجاعتی تسلیمناپذیر به زندگی ادامه میدهد و شاهدی است…

درباره کتاب: دست مامان از چرخاندن قاشق توی قابلمه آش رشته ایستاد سرش را آرام به سمتم برگرداند و پرسید: «چی گفتی؟» گلویم را صاف کردم و شمرده و آرام جملهام را تکرار کردم قاشق از دست مامان توی قابلمه افتاد چشمهایش را باز کرد، حتی بیشتر از حد انتظارم نزدیکتر آمد و روبه رویم نشست. پرسید: «این حرف بد…

این اثر روایتی میان گونهای از خاطره، جستار و مستندنگاری اجتماعی است که به مسئله اشغالگری رژیم صهیونیستی و سلب مالکیت از خانههای فلسطینیان میپردازد. سُعاد العامری در این کتاب، از خلال تجربه شخصی خود در جستوجوی خانه پدری در بیتالمقدس، به سرنوشت خانههایی میپردازد که بهاجبار از ساکنان اصلی خود گرفته شده و امروز در اختیار یهودیان اشغالگر است؛…

بخشی از کتاب: معنای سخنش را نفهمیدم؛ اما در حرفهایش چیزی بود که بیآنکه بفهمم مرا آزرده کرد. نزد مادرم رفتم و از او پرسیدم مامان خاله گفت که من دختر یتیم احمدعلی هستم منظورش از این حرف چه بود؟ غم و اندوه مادرم را احساس کردم اشک را دیدم که از چشمانش نظرآزماییای غلتید و او میکوشید آنها را…

«بیباک» با شرح شخصیت شجاع و خستگیناپذیر محمود عادل، با استفاده از ادبیات و اصطلاحات محلی و بومی و رعایت اختصارنویسی در ثبت خاطرات سعی کرده ابعاد مختلف زندگی این معلم رزمنده را به درستی به نمایش بگذارد. محمود عادل متولد ۱۳۳۹ در شهرستان ابرکوه استان یزد، رزمنده و جانباز ۵۰ درصد و دارای مدرک کارشناسی رشته تربیت بدنی است.…

بخشی از کتاب: سردار شهید شاطری یک مدل اخلاقی و رفتاری و الگویی بیبدیل در جهان محسوب میشود کار سردار شاطری بزرگتر از فتح جبهه و منطقه عملیاتی بود؛ او با حقیقت عمل و اخلاق خود دلها را به تسخیر درآورد و بزرگی او پس از شهادتش نمایان شد نظیر این شهید هستند که انقلاب و مذهب اسلام را بیمه…

بخشی از کتاب: صدای اذان در سلول بلند شد و داعشیهای زندانی شده به تکاپو به صف ایستادند و در میان غوغای بوی چرک و عرق دوشبهدوش قامت بستند. فاتح هر چه کرد نتوانست تکان بخورد درد میپیچید در تمام استخوانهای تنش نماز تمام نمیشد. فاتح از درد بیامان شد. این انتظار برای رسیدن، مسکن خود بر دردش میافزود. نماز…

بخشی از کتاب: برونسی همانطور که نشسته بود نگاهی به قد و قامتم انداخت و گفت: «محمدباقر من که این جا کودکستان باز نکردم بچه آوردی بزرگش کنم؟!» خیلی به من برخورد؛ اما چیزی نمیتوانستم بگویم قالیباف ادامه نداد و حرفهای دیگر را پیش کشید بعد که کارش را تمام کرد و همه با هم برای دیدن تیپ، رفتیم یکی…

بخشی از کتاب: از میان صداهایی که راهروهای زندان را پرکرده بودند صدای بههمخوردن قفل در آهنی واضحتر به گوش میرسید و وضعیت را مشخص میکرد. سپس سکوتی برقرار شد و همه کسانی که داخل اتاق بودند به آن تن دادند؛ اما ناگهان انتظار و تشویش به دلشان راه یافت نگاهها به سمت در رفت و سؤالها شروع شد...

درباره کتاب: مخالفان علیه او دسیسهها میچینند و توطئهها و خیانتها میکنند و فشارها حتی از جانب اشخاص برجسته بیشتر و اوضاع بدتر و زشتتر میشود. محمود میبیند و مسائلی برایش فاش میشود که قبلاً آنها را باور نمیکرد رشتههای فساد به مکانهای عمیقی بیش از آنچه گمان میکرد کشیده شده بود.

در عصای چهارم بیست و دو داستان به قلم نویسندگان، لبنانی سوری و ایرانی وجود دارد که حوادثشان از صافی نگذشته است؛ زیرا هر حادثهای در میدان مقاومت خالص و ناب است. ای خواننده اهل درنگ و تفکر عصای چهارم نمیگذارد روی صندلی و پشت میزت بنشینی و نمیگذارد روی مبل تکیه دهی و حوادث را از دور نظارهگر باشی؛…

بخشی از کتاب: حسین به بالای سرش نگاه میکند. تکه کوچکی از آسمان بین آروارههای تیز و تاریک دره گرفتار شده است وقتی به راه افتادند مهتاب بالای سرشان بود؛ اما حالا پشت کوههای دندانهدار گموگور شده است. صدای زوزه باد در دل دره میپیچد؛ زوزهای کشدار که معلوم است دارد از تاریکی روبهرو به آنها نزدیک میشود باد هرچه…

بخشی از کتاب: نور چراغها زودتر راه ساحل را به ما نشان میدهند. میزنیم به دریای آب روی گندمزار همیشه فکر میکردم گندم و کشت از بیآبی از بین میرود. ولی حالا گندمها زیر دریایی از آب دفن شدهاند. چه رؤیای مهیبی که روی گندمزاری قایق برانی و آب موج برداشته بیغمی را ببینی که دل صاحبان گندم را خون…

درباره کتاب: دوست ندارم سفرنامه بنویسم، ولی این یکی فرق میکرد. دلم میخواست با یک بهانه، حرفهای کمتر شنیده شده در هیاهوی تاریخ را به گوش مخاطب برسانم. برای خواننده تاریخ بگویم و بپرسم: فکرش را میکردی غرب مدعیِ چه و چه حتی به ساکنان خودش رحم نکرده باشد؟ هدفم این بود تصاویری بسازم که ثابت میکند به اسلام و…

آنچه در این کتاب آمده، از دل خیابانهای باکو، گفتگوهای کوتاه با مردم، زیارتگاههای قدیمی، موزهها، طعم غذاها، و بازتابهای ذهنی و تاریخی شکل گرفتهاند که طی بیش از یک دهه مطالعۀ قفقاز در ذهن نگارنده نقش بسته بود. تلاش شده است تصویر دقیقتری از باکو و مناسبات فرهنگی، دینی و اجتماعی آن، در کنار نگاهی به ریشههای تاریخی تنش…

بخشی از کتاب: مادربزرگها و شاید حتی بشود گفت مادرهای ما فرزندآوری و بچهداری را جزئی از زندگی و زنانگیشان میدانستند؛ یک امر بدیهی که نیاز به فکر و دلیل و برنامه و تسهیلات ویژه نداشت. بچهها اگر خدا میخواست و به قول قدیمیها اجاق زنی کور نبود پشتهم میآمدند و بزرگ میشدند و خواهرها و برادرهای بعد از خودشان…

درباره کتاب: ما در دنیایی نامطمئن زندگی میکنیم؛ دنیایی که خطرات آن به سرعت در حال رشد و تحول است. تغییرات اقلیمی پیچیدگی های تکنولوژیک آشفتگی های ژئوپلیتیکی بیماریهای نوظهور رشد جمعیت، تروریسم، تخریب محیط زیست و هم افزایی همه این عوامل با هم فجایع و بحران های بیشتری را ایجاد خواهند کرد. در چنین جهانی و با افزایش تعداد…

بخشی از کتاب: انگار از یک خواب خوش بیدار شدهام چشم که باز میکنم گنبدهای شهر روی لعاب نگاهم مینشینند بالای سرم خورشید طلایی است و زیر پایم گنبد طلا پلک میزنم و به اطراف نگاه میکنم هفت تا هستیم کنارم کبوتری نشسته و به پسرکی هشت نهساله خیره مانده که پایین میان صحن برای کبوترهای دیگر دانه میریزد لحظهای…

درباره کتاب: مادر درحالیکه چادرش را محکم گرفته بود جلو رفت و گفت: ما بزرگمان خداست از هیچکسی نمیترسیم الان هم برید کنار میخوایم حرکت کنیم مردی که جا خورده بود گفت: نمیشه از این خیابون نمیتوپید برید مادر باز هم ادامه داد: ما همیشه از همینجا رفتیم الان هم میخوایم تا میدان بهمن بریم این شجاعت او افسر را…

بخشی از کتاب: آن شب زودتر از همیشه چراغ را خاموش کردم و به بهانۀ خواب دراز کشیدم تا صبح زیر نفسهای باوقار بچههایم اشک ریختم و باخدا حرف زدم که به چه کسی بگویم نادر توی کوچه و خیابان پشت سر مردها راه میافتد و التماسشان میکند پدرم شوید؟ به چه کسی بگویم وقتی نسرین توی مدرسه دلضعفه گرفته…

درباره کتاب: بنا را باید بگذاریم بر گفتوگو و گفتمانسازی. بعد در دل آن برویم حرفهای خودمان را بزنیم؛ نه اینکه کلا راه ندهیم. همین راه ندادن جهنم است. من خودم اگر کارهای بودم، میرفتم راحت با رئیسجمهور فلان ابرقدرت حرف میزدم، منتها در یک فضای باز، یک فضای باز شیشهای که همهٔ جهان ببیند. باید بگذاریم هرکسی هر چیزی…

بخشی از کتاب: ما از داستانهای کتابهای درسیمان قواعد زندگی را یاد میگرفتیم و براساس آن زندگی میکردیم. داستان چوپان دروغگو به ما یاد میداد که اگر زیاد دروغ بگوییم، بالاخره دستمان رو میشود و اعتماد دیگران را از دست خواهیم داد. اما میشود گاهی وقتها دروغ گفت و کسی هم نفهمد. بنابراین، یاد گرفته بودیم که فقط در موارد…

بخشی از کتاب: یک لحظه تیراندازی قطع شد. وقتی دقت کردم دیدم سه متر با نظامیان دشمن فاصله دارم تصمیم گرفتم با نارنجک دخلشان را بیاورم با خودم گفتم: «ضامن نارنجک رو میکشم میندازم توی سنگرشون و خودم رو پرت میکنم پایین جاده تا آسیب جاده تا آسیب نبینم.» انگشتم را داخل حلقه ضامن نارنجک کردم پنجه پای چپم را…

کتاب عطر فلفل به قلم محمد علی جعفری عطر فلفل را از ایالت بلوچستان پاکستان به سیاهه کاغذ نگاشته تا سفرنامهای متفاوت از لا به لای ترور و بمب و تیر و ترکش بیرون بکشیم. البته به این خشونت که نه! به همه اینها باید زوار اربعینی پاکستان، دنیای رنگهای پاکستانیها، عطر ادویههای ناب، فرهنگ مردم پاکستان و تاریخ و جغرافیای ایالت بلوچستان پاکستان را هم اضافه…

پس از سالها جلد سوم «بلدچی»، منتشر شد. برای کسانی که پیشتر «بلدچی» را خواندهاند، این کتاب فراتر از یک اثر تاریخی-ادبی، رشته اتصالی است که گروه های مختلف جامعه را با مفهوم وطن، شهید، شهادت، ایثار و جسارت، غم، ترس و اضطراب و… پیوند می دهد و از این رو انتشار جلد سوم به معنای ادامه ی داستانی ناتمام…

مجموعه پژوهشی شخصیتهای مانا با هدف ارائه الگوهای موفق به زندگی شخصیتهای نیک نامی می پردازد که در عرصه ،دانش فرهنگ سیاست و اجتماع در ایران معاصر زیسته و در گذشته اند. این مجموعه که برای عموم مخاطبان به ویژه جوانان و دانشگاهیان تهیه شده برایند احساس ضرورتی است که در پهنه ارائه آثار دقیق و مستند از زندگانی افراد…

درباره کتاب: داستان همزمان در دو کشور و در دو شهر یعنی ایران، مشهد، و افغانستان، کابل، اتفاق میافتد. مزدوران شاه در اراضی اطراف حرم مطهر همچنان عربدهکشی میکنند و در آن طرف افغانستان نیز درگیر مسائل مدرنیته است. تاجگذاری شاهِ ایران میخواهد انجام شود و فرح دیبا به دلیل علاقه به فرهنگ از یک گروه موسیقی افغانستانی دعوت میکند…

بخشی از کتاب: سه سالی میشد که پای نوشتن هیچ کتابی ننشسته بودم؛ ولی لبنان را نمیتوانستم ننویسم. حدود سه هفته حضور در لبنان و روایتهایش ولکنم نبود. نمیتوانستم درکی را که از مظلومیت شیعیان پیدا کرده بودم، فقط برای ذهن خودم نگه دارم و احیاناً دهپانزده جلسهای که برای روایتگری دعوت شده بودم. باید این حرفها جایی مکتوب میشد؛…

از سال ۱۳۴۸ و در زمان حسن البکر دولت عراق مجوز اقامت عراقیهای ایرانیالاصل را تمدید نکرد و اقدام به اخراج آنها کرد. حتی ایرانیهایی که شناسنامۀ عراقی داشتند، در این اقدام رانده شدند. این اخراج که تا بعد از جنگ نیز ادامه داشت، همواره همراه با افتوخیز بود. گاهی با شدت و حدت انجام میشد و گاهی نه. عراقیهای…

بخشی از کتاب: باور کنید بین آن همه بوق و شلوغی و ترافیک هم کسی یقۀ کسی را نمیگرفت و فحشی به نسوان خانواده همدیگر نمیدادند دستشان را متصل روی بوق نگه میداشتند و سرشان را برمیگرداندند و با لبخند همدیگر را نگاه میکردند همین حجم از حوصله و مدارا باعث شد که دو قرن استعمار را تاب بیاورند و…

مجموعهروایت «به تماشا نمیشود» نیز، ۱۹ روایت از مواجهه با شهدای پرواز اردیبهشت (از حیات تا بعد از شهادت) است که به کوشش زینب علی اشرفی زکی تولید و تألیف شده است. در معرفی این اثر آمده است: «در این مجموعه روایی تلاش کردیم صداهای مختلف، نه البته همه صداها، شنیده شود؛ صدای طرفدار و منتقد، صدای امید و نگرانی،…

بخشی از کتاب: حتی فکر اینکه برای دیدنش باید مدتی طولانی منتظر بمانم قلبم را به درد میآورد و به خون میکشید تا آنجا که احساس کردم از میان سینهام. فروریخت این قلب تاکنون فقط یک معنا برای فروریختن میشناخت و آن روزی از روزهای فوریه بود که در خانهای در شهر نجف باز شد و این قلب عاشق سیدی…

بخشی از کتاب: کلاس ترم پاییزی بود و روزها کوتاه ما بعد از غروب هم که داشتیم. یادم هست یکبار گفتوگوی ما موقع غروب بود و آقای توانا آخر صحبتهایش گفت: «آن ستاره را میبینی توی آسمان بین آنچه من هستم و آنچه میخواهم باشم این قدر فاصله است. من برای طی این فاصله یک همراه میخواهم یک هم فکر میخواهم…

این کتاب تلاشی است برای شناخت احوال انسان غربی از دریچه ادبیاتی که آفریده و از آن بهره جسته است. نویسنده از آنجا که عصر مدرن را عصری بحرانی و انسان مدرن را ناگزیر از اتخاذ تصمیماتی خطیر میداند تلاش کرده است با نگاهی به ادبیات بخشی از تاریخ غرب را بررسی کند و دستمایه ای برای سالهای پیش رو…

این کتاب تلاشی است برای شناخت احوال انسان غربی از دریچه ادبیاتی که آفریده و از آن بهره جسته است. نویسنده از آنجا که عصر مدرن را عصری بحرانی و انسان مدرن را ناگزیر از اتخاذ تصمیماتی خطیر میداند تلاش کرده است با نگاهی به ادبیات بخشی از تاریخ غرب را بررسی کند و دستمایه ای برای سالهای پیش رو…

صبح قشنگی سرزده یک صبح مستانه/ انگار دارد بازهم عطر تو را خانه/ از راه میآیی و شب پر میکشد کمکم/ باید بچینم عاشقانه میز صبحانه/ گل میدهد بر گونههایم شمعدانیها /شیرین شده روی لبم گیلاس تکدانه/ از آینه باید زنی دیوانه برخیزد/ تا دست مردی گیسوی او را زند شانه/ با یاد چشمان تو شمعی میکنم روشن/ پر میزند…

هر روز با تو همسفر و هم ترانهام/ گرم است از ترنم تو آشیانهام/ خورشید بی تبسم تو هیچکاره است/ تنها تویی چراغ محبت به خانهام/ آوازخوان من شدهای مثل مرغ عشق/ سرگرم عاشقانهترین عاشقانهام/ تیر بلا برای تو آمد از آسمان/ من بالوپر گشودم و گفتم نشانهام/ پرهای آبی تو مبادا شوند سرخ/ بالم شکسته، سرمگذاری به شانهام

این کتاب ۱۰۲ خاطره مردم از امام جماعت شهید تبریز را روایت میکند؛ مردی که از مردم بود و پناه آنها. شهید آیتالله آل هاشم مردی بود که در میان مردم میزیست و با منش اخلاقی خود، حتی افرادی را که دل در گرو انقلاب نداشتند، مجذوب میکرد. در مقدمه کتاب آمده است: «خبر شهادت سرنشینان پرواز اردیبهشت که پیچید،…

بخشی از کتاب: گویی جشنی سراسری بود که هیچکس و هیچچیز را توان برهمزدن آن نبود. سیماها از شادی میدرخشید و لبخندهای انباشته مهر دمی از لبها دور نمیشد گرمای میانه تابستان و تابش خورشید نیمروزی و شره کردن عرق از سرورو و تنها نیز، انگار بدیشان کمترین رنجی نمیرسانید. اینک مردم پیاده چندان پیرامون پیامبر و شتر وی را…

بخشی از کتاب: گام راست از گذشتههای بسیار دور تا به امروز نقشی بنیادین در موسیقی سرزمینهای شمال افریقا تا آسیای میانه داشته است. اما آنچه گذر زمان بر تختجمشید و آپادانا آورد گام راست نیز بر پیکره خود بدید که پیامد آن همانا پدیدارشدن ابهاماتی در ساختار موسیقی ایران بوده است و در این کتاب بر آن بودهایم تا…

نشد رود ،باشم خروشان بمانم/ نشد ابر و دریا و باران بمانم/ شبی سهمگین بود دنیا دریغا!/ نشد ماه باشم، درخشان بمانم/ نشد مثل گلهای بر قله کوه/ پر از راز باشم که پنهان بمانم/ فراموشی آغاز خاموشی ام شد/ نشد مثل شمع فروزان بمانم / نشد کوه باشم در این دره بازار/ نشد چشمه ای در بیابان بمانم/ نشد…

سیسال بعد از همه دنیا سری هنوز/ از من چه عاشقانه تو دل میبری هنوز/ سیسال میشود که دل از ماه بردهای/ سیسال بعد میرسد و دلبری هنوز/ جو گندی تر از همه سالهای قبل/ خو نگاههای توأم، بشری هنوز/ برسی شبیه تو مجنون نبود و نیست/ آرام باش، از همه عاشقتری هنوز/ من در تصورات خودم قبر میکنم/ سیسال…
نویسندگانی که کتابشان در نشر «سوره مهر» چاپ شده است
این لیست از دادههای واقعی کتابهای همین ناشر استخراج شده است.
مترجمانی که با نشر «سوره مهر» همکاری داشتهاند
فهرست مترجمهایی که آثارشان در این نشر منتشر شده است.

















































