چشم هایش می خندد
۶۸
صفحه
۱۳۹۵
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
من همیشه احساس میکردم که پدر همینجاهاست. یعنی جای دوری نرفته. فکر میکردم همین دوروبراس. حتی یهجایی توی همین خونه. خیلیا به ما گفتن که پدر حتماً مرده، وگرنه توی این همه سال، یه خبری ازش میرسید. شاید مادرم باور کرده باشه، ولی من هیچوقت باور نکردم. یهچیزی توی قلبم بهم میگه، پدر من هنوز زندهست و یه روز دوباره برمیگرده. کی میدونه؟ شاید از همین در بیاد
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-564469
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۱۹۸۵۴۰
- تعداد صفحه
- ۶۸
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۸۹ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۵
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از قطره
مشاهدهی همهتوضیحات
من همیشه احساس میکردم که پدر همینجاهاست. یعنی جای دوری نرفته. فکر میکردم همین دوروبراس. حتی یهجایی توی همین خونه. خیلیا به ما گفتن که پدر حتماً مرده، وگرنه توی این همه سال، یه خبری ازش میرسید. شاید مادرم باور کرده باشه، ولی من هیچوقت باور نکردم. یهچیزی توی قلبم بهم میگه، پدر من هنوز زندهست و یه روز دوباره برمیگرده. کی میدونه؟ شاید از همین در بیاد تو و از من یه لیوان آب بخواد.




































