خانه ای برای یادگیری
۲۴۸
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
نرم (معمولی)
نوع جلد
خلاصه کتاب خانه ای برای یادگیری کودکان ذاتاً مشتاق یادگیریاند. هرکسی که حتی یک بار با کودکی نوپا به سفر رفته باشد، میداند که آنها میل بیپایانی به سوال پرسیدن دربارهٔ هر چیزی که به ذهنشان میرسد دارند.با این حال، بسیاری از بچهها در مدرسه بهتدریج دچار دلزدگی و بیگانگی میشوند. والدین چه میتوانند بکنند تا این کنجکاوی طبیعی حفظ شود؟ کن بین و مارشا مارشال
فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- فرزندپروری و تربیت کودک
- شناسه کالا
- kj-998396
- تعداد صفحه
- ۲۴۸
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- نرم (معمولی)
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نشر نوین
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی مژده شاه نعمت الهی
مشاهدهی همهتوضیحات
خلاصه کتاب خانه ای برای یادگیری کودکان ذاتاً مشتاق یادگیریاند. هرکسی که حتی یک بار با کودکی نوپا به سفر رفته باشد، میداند که آنها میل بیپایانی به سوال پرسیدن دربارهٔ هر چیزی که به ذهنشان میرسد دارند.با این حال، بسیاری از بچهها در مدرسه بهتدریج دچار دلزدگی و بیگانگی میشوند. والدین چه میتوانند بکنند تا این کنجکاوی طبیعی حفظ شود؟ کن بین و مارشا مارشال بین، نویسندگان کتاب خانه ای برای یادگیری ، معتقدند که والدین میتوانند نقش بزرگی در این زمینه داشته باشند. مشکل اینجاست که اغلب والدین به جای پرورش خلاقیت، پشتکار و اشتیاق کودکان که برای زیستن در جهانی به سرعت در حال تغییر ضروری است، بیش از حد بر نمرهها تأکید میکنند. مدرسه در بهترین حالت میتواند فرصتی برای پرورش نوآوری و بهکارگیری دانش در حل مسائل تازه باشد. اما پیش از آنکه کودکان بتوانند چنین آموزشی را تجربه کنند، والدین باید خانه ای برای یادگیری ایجاد کنند: خانهای که در آن بچهها تشویق میشوند پرسشهای عمیق بپرسند نه اینکه فقط پاسخهای درست را حفظ کنند، علاقهها و شور خود را کشف کنند نه اینکه نگران کارنامهها باشند، و ریسک کنند نه اینکه از ترس شکست بازبمانند. کتاب خانه ای برای یادگیری با ارائه دهها فعالیت قابل تطبیق برای هر خانواده، راهنمایی ضروری است برای بازگرداندن کنجکاوی به کلاس درس و پرورش قدردانی از ارزش درونی یادگیری. کودکان را کنترل کنیم یا آزادشان بگذاریم؟ این روزها، بزرگترها تصمیم میگیرند در بازیهای گروهی هر کودک در چه پستی بازی کند. امروزه، بهویژه در محلههای مرفهتر، والدین خودشان لیگها را راه میاندازند، لباس یکشکل برای بچهها میخرند، داورهای نیمهحرفهای استخدام میکنند و حتی از کنار زمین، در روند بازی دخالت میکنند. در همۀ مسابقات لیگهای نوجوانان یا رقابتهای بسکتبال کودکان بارها دیدهایم والدین از روی سکوها فریاد میزنند و از فرزندانشان انتقاد میکنند. و پیامد این روند چه بوده است؟میزان «اضطراب، افسردگی، احساس درماندگی و حتی خودشیفتگی» در میان کودکان افزایش یافته و این تغییر در سبک بازی به بروز این مشکلات روانشناختی دامن زده است. این موضوع چه درسهایی برای ما دارد تا بتوانیم خانهای با محوریت یادگیری بسازیم؛ مکانی که خلاقیت و تفکر انتقادی در کانون زندگی خانوادگی قرار دارند؟ یافتن پاسخ این پرسش زوایای فراوانی را آشکار میکند. این مسئله به یک پرسش بنیادین پاسخ میدهد؛ پرسشی که ممکن است ذهن بسیاری از والدین را هنگام مطالعۀ کتابی دربارهٔ کمک به یادگیری هرچه بیشتر فرزندانشان در خارج از مدرسه درگیر کند: چگونه میتوان بین راهنمایی کودکان در مسیر یادگیری و آزادی کافی برای کشف علاقههای شخصیشان، تعادل برقرار کرد؟ بدون راهنمایی، ممکن است فرزندانمان هرگز طعم لذت واقعی یادگیری را نچشند. و بدون فراهمکردن آزادی، ممکن است نتوانند حس عاملیت را در وجود خود پرورش دهند؛ حسی که برای بهدستگرفتن کنترل مسیر یادگیری مستمر در طول زندگی حیاتی است. این همان مفهومی است که در سراسر کتاب خانه ای برای یادگیری دنبال خواهیم کرد. چگونه ممکن است چیزی که در ظاهر هیچ ارتباطی با مدرسه ندارد، به یادگیری فرزندان شما مربوط باشد؟ این پرسش در کتاب خانه ای برای یادگیری بارها تکرار خواهد شد، حتی در تصمیمگیریهایی بهظاهر ساده، همچون اینکه آیا باید نوزاد گریان را در آغوش گرفت یا او را واگذاشت تا خودش یاد بگیرد که آرام شود. و پاسخها ممکن است شما را شگفتزده کنند. یادگیری برای زندگی در جهانی ناپایدار نویسندگان کتاب خانه ای برای یادگیری با صدها پدر و مادر گفتوگو کردهاند که همگی دغدغههایی مشابه دربارهٔ مدرسه و آیندهٔ فرزندانشان داشتند. این افراد از طیفهای گوناگون بودند؛ برخی تحصیلات رسمی اندکی داشتند و برخی دیگر دارای چندین مدرک دانشگاهی بودند. بااینحال، یک نکته میان همهشان مشترک بود: نوعی آگاهی نگرانکننده از ناپایداری و پیشبینیناپذیری جهان امروز. یکی از آنها جملهای گفت که بازتاب حرف بسیاری دیگر بود: «من فقط میخواهم دخترم تا جایی که میتواند، استعدادهایش را شکوفا کند.» آنها بارها شنیدند که والدین میگفتند: «آدمها باید خلاقیت را بیاموزند. دیگر نمیشود فقط برای یک شغل آماده شد و انتظار داشت تا آخر عمر خوشحال زندگی کرد.» یا «ممکن است رشتهای که امروز در آن تحصیل میکنی، زمانی که فارغالتحصیل شدی، دیگر کاربردی نداشته باشد. بهعلاوه، زندگی صرفاً در داشتن یک شغل خلاصه نمیشود. ما در زندگی نقشهای گوناگونی داریم؛ پدر یا مادر، شهروند یا انسانی با ارزشهای خاص. آموزش باید به ما کمک کند بتوانیم همهٔ این نقشها را بهدرستی ایفا کنیم.» کودکان باید یادگیری را بهگونهای عمیق و















