پرش به محتوای صفحه

دختر پرتقالی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۸۴

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

کتاب دختر پرتقالی نوشتۀ یوستین گردر ترجمه نازنین عرب گزیده ای از متن کتاب پدرم یازده سال پیش از دنیا رفت وقتی تنها چهار سال داشتم. فکر می‌کردم دیگر هیچ‌‌وقت هیچ ‌چیزی دربارۀ او نخواهم شنید، ولی حالا داریم این کتاب را با هم می‌نویسیم. این‌ها اولین سطرهای این کتاب هستند و من دارم این سطرها را می‌نویسم، نوشته‌های پدرم در ادامه می‌آیند. در واقع او بیشتر از من حر

۲۴۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-614138
شابک
۱۴۰۰۰۲۰۷۰۱
تعداد صفحه
۱۸۴
قطع
رقعی
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از یوستین گردر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب دنیای سوفی (آرادمان)

یوستین گردر

ترجمه‌ی ایراندخت آذرشکیب

آرادمان

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر مدیر سیرک

یوستین گردر

ترجمه‌ی اصغر اندرودی

دایره،گندمان

۲۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیای سوفی

یوستین گردر

ترجمه‌ی حسن کامشاد

نیلوفر

۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیای سوفی (گالینگور)

یوستین گردر

ترجمه‌ی حسن کامشاد

نیلوفر

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیای سوفی (چرم)

یوستین گردر

ترجمه‌ی هانیه احمدزاده

پارمیس

۸۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیای سوفی

یوستین گردر

ترجمه‌ی مهدی سمسار

جامی

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب دختر پرتقالی نوشتۀ یوستین گردر ترجمه نازنین عرب گزیده ای از متن کتاب پدرم یازده سال پیش از دنیا رفت وقتی تنها چهار سال داشتم. فکر می‌کردم دیگر هیچ‌‌وقت هیچ ‌چیزی دربارۀ او نخواهم شنید، ولی حالا داریم این کتاب را با هم می‌نویسیم. این‌ها اولین سطرهای این کتاب هستند و من دارم این سطرها را می‌نویسم، نوشته‌های پدرم در ادامه می‌آیند. در واقع او بیشتر از من حرف برای گفتن دارد. من مطمئن نیستم چقدر خوب پدرم را به خاطر بیاورم. احتمالاً تنها به این خاطر او را به یاد می‌آورم که بارها و بارها به عکس‌هایش نگاه کرده‌ام. تنها عکسی که خیلی خوب به‌ یاد می‌آورم، عکسی است که در آن با پدرم بیرونِ خانه در تراس نشسته‌ایم و به ستاره‌ها نگاه می‌کنیم. در یکی از عکس‌ها، من و پدرم روی مبل چرمی زرد‌رنگ توی سالن نشسته‌ایم. به نظر می‌رسد که پدرم مشغول تعریف داستان قشنگی برایم هست. ما هنوز هم آن مبل را داریم فقط پدرم دیگر روی آن مبل نمی‌نشیند. در عکس دیگری ما روی صندلی گهواره‌ای سبز‌رنگی در پاسیو  لم داده‌ایم. از وقتی پدرم مرد، آن عکس همان بیرون به دیوار است. من حالا روی همان صندلی سبز گهواره‌ای نشسته‌ام. سعی می‌کنم روی صندلی تاب نخورم چون در حال نوشتن در یک دفتر یادداشت بزرگ هستم. بعداً همه اینها را در کامپیوتر قدیمی پدرم تایپ خواهم کرد. چیزهایی برای تعریف کردن درباره همین کامپیوتر قدیمی هم دارم، ولی بعداً به آنها می‌‌رسیم. نگه داشتن عکس‌های قدیمی همیشه کار غریبی بوده است. آنها متعلق به زمان دیگری به غیر از حالا هستند. من در اتاقم یک قاب بزرگ از عکس‌های پدرم دارم. اینکه عکس‌های کسی را داشته‌ باشی که حالا دیگر زنده نیست اصلاً دلچسب نیست. ما چند‌‌تا‌‌یی فیلم هم از پدرم داریم. با اینکه پدرم صدای مردانه و زیبایی داشت، فکر می‌کنم گوش کردن به صدایش هم کمی ترسناک است. شاید بهتر بود نگاه کردن به فیلم‌های کسی که دیگر وجود ندارد یا حتی کسی که دیگر با ما زندگی نمی‌کند ممنوع می‌شد، به نظرم درست نیست به زندگیِ مرده‌ها سرک بکشیم. در بعضی از فیلم‌ها صدای خودم را هم می‌شنوم، صدایی نازک شبیه جیک‌‌جیک که من را یاد جوجه می‌اندازد. آن موقع‌ها این‌طور بود: پدرم صدای بم بود، من صدای زیر. در یکی از فیلم‌ها من روی شانه‌های پدرم نشسته‌ام و تلاش می‌کنم به ستارۀ طلایی روی درخت کریسمس چنگ بزنم. نباید بیشتر از یک سال داشته باشم و این کار آنقدر برایم سخت است که نمی‌توانم انجامش بدهم. وقتی مامان به فیلم‌های من و پدر نگاه می‌کند، عقب می‌ایستد و از خنده روده‌بر می‌شود. آن روزها مامان بود که پشت دوربین فیلمبرداری می‌ایستاد و از ما فیلم می‌گرفت. فکر نمی‌کنم مادرم وقتی به فیلم‌‌‌های پدرم نگاه می‌کند باید خوشحال باشد یا بخندد. فکر نمی‌کنم پدرم هم دوست داشت به این چیزها فکر کند. حتماً می‌گفت این خلافِ قوانین است. در فیلم دیگری من و پدرم زیر تابش خورشید ماه آوریل و در تعطیلات عید پاک بیرون ویلای زمستانی‌مان در فیلستولن [1] نشسته‌ایم و هر کدام یک نصفه پرتقال دستمان است. من دارم سعی می‌کنم آب نصفۀ پرتقالم را که پوستش را هم نگرفته‌اند بمکم. ولی پدرم شاید به چیز دیگری غیر از نصفه پرتقالش فکر می‌کند، تقریباً از این بابت مطمئنم. کمی بعد از همان تعطیلات عید پاک بود که پدرم بیمار شد. تقریباً یک سال بیمار بود و از اینکه به مرگ نزدیک می‌شد می‌ترسید. فکر می‌کنم او می‌دانست که به زودی می‌میرد. مامان بارها و بارها برایم گفته که پدرم بیشتر از این بابت متأسف بود که خیلی زود، قبل از اینکه من و او همدیگر را به طور کامل بشناسیم، می‌میرد. مادربزرگ هم همین را می‌گوید، فقط کمی پیچیده‌تر. مامان‌بزرگ هر وقت با من دربارۀ پدرم صحبت می‌کند صدایش خیلی خنده‌دار  می‌‌شود. شاید این خیلی هم عجیب نباشد. مامان‌بزرگ و بابا‌بزرگ پسرشان را وقتی یک مرد بزرگ  شده بود از دست دادند و نمی‌دانم که این چه حسی می‌تواند در آنها ایجاد کند. به هر حال آنها یک پسر دیگر هم دارند که هنوز زنده است. مامان‌بزرگ وقتی به عکس‌های قدیمی پدرم نگاه می‌کند هیچ‌وقت نمی‌خندد. حالت فیلسوفانه‌ای به خودش می‌گیرد و فکر می‌کنم که همین ژست کلی حرف در خودش دارد. آن‌ وقت‌ها پدرم این‌طور تصمیم گرفته بود که این کار درستی نیست که با یک پسربچۀ سه سال و نیمه حرف‌های جدی بزند. من امروز می‌فهمم که چرا این‌طور فکر می‌کرد و شما هم به‌زودی می‌فهمید، همین‌که به خواندن ادامه دهید، خودتان متوجه خواهید شد. عکسی از پدرم دارم که در آن روی تخت بیمارستان دراز کشیده و صورتش خیلی لاغر شده‌ است. من روی زانوهایش نشسته‌ام ولی او با دست‌هایش مرا نگه داشته تا روی او نیفتم. او در عکس سعی می‌کند به من لبخند بزند. عکس متعلق به چند هفته پیش از آن است که بمیرد. من باید ترجیح بدهم ای کاش ای

۲۴۵٬۰۰۰تومان