عاشقانهها: نادر نادرپور
۱۵۸
صفحه
۱۴۰۱
سال چاپ
رقعی
قطع
فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
معرفی کتاب
کتاب عاشقانهها: نادر نادرپور به گزینش عاطفه وطنچی (بهبهانی) گزیده ای از متن کتاب گمشده در كوچ سرآغاز شعر نو فارسى ــ چنانكه گفتهاند ــ با «افسانه»ى نيماست و در همين دوران بود كه او به اين نتيجه رسيد كه بايد در بنياد شعر دگرگونىهايى پديد آورد و چنين بود كه در نخستين تلاش خود تساوى طولىى مصرعها را برهم زد و «با اين كار به شيوهى رسمى در زبان شعر يعنى اوزان عروضى دخل و تصرف نمود [1] .» صنايع نالازم بديعى كه دريافت شعر را با مشكل روبهرو مىساخت به كنار گذاشت. بدينگونه، سادگى و تازگى زبان و بيان شعر را به زبان فارسى رخصت ورود داد و كوشيد تا موسيقى را از شعر فارسى جدا كند و به آن، از حيث طبيعت كلام، استقلال بخشد. در ميان شاعران همروزگار ما، نادر نادرپور چهرهيى شاخص بود و در تحول شعر نو فارسى، سخنورى معتدل، شاعرى جوان كه سعى كرد با زبان شيوا و شيرين، همراه با استعارات و مجازهاى خوشآهنگ و مايههاى رمانتيك خواننده را به سوى خود بكشاند، به گونهيى كه شاعران جوانتر و همسرشت او سعى كردند كه راه او را پى بگيرند، و البته ناكام ماندند و چنين بود كه او به «شعر معتدل و ميانهرو فارسى ـ به تأثيرى بيشتر از فريدون توللى و كمتر از نيما ـ روى آورد و همواره شاعرى رمانتيك بر جا ماند. در سالهاى 1331 تا 1340، نادرپور با واژگانى ساده و خوشآهنگ و بىپيرايه تصويرهاى كمنظير مىسازد، همانگونه كه يدالله رويايى او را «شاعر تصويرگر [2] » و رضا براهنى «تصويرگرى بزرگ» [3] مىخواندش. تصويرها در اشعار نادرپور مانند چشماندازى چون فيلمى در حركت هستند : زمين به ناخن بارانها تن پر آبله مىخاريد به آسمان نظر افكندم : هنوز يكسره مىباريد … هنوز از نم پرهاشان حرير نرم هوا تر بود هزار قطره به خاك افتاد هزار چشم كبوتر بود!… («پاييز»، مجموعه اشعار، نگاه، تهران، 1381، ص 252) يا : گونهى شب شسته بود از گريهى مهتاب بسترم بىموج، چون مرداب مىرميد از ديدگانم خواب مىگشودم پلكهاى خسته را از خشم… («حسرت»، همان، ص 290) شاعر، در اين دوره تلاشگرانه پيش مىرود، و خوانندگان بيشترى جذب مىكند و مخاطب را چندان با مفهوم واژهها و استعارات تنها نمىگذارد، به گونهيى كه حتا گاهى شعر را توضيح مىدهد : … توپ بزرگ خورشيد از بام آسمان در كوچه پرت شد… («رويايى در آفتاب»، همان، ص 429) اگر شاعر عبارت توصيفىى توپ بزرگ را به كار نمىگرفت شعر گستردگىى ذهنىى بيشترى مىيافت: خورشيد از بام آسمان… يا … تا بوته گناه نرويد ز باغ دل بنياد هر هوس را از سينه كندهايم. («آيينه»، همان، ص 432) اگر باغ را حذف مىكرد، فضاى شعر عينىتر بود: تا بوته گناه نرويد ز دل. با اين همه او يكهتاز زمانهى خويش است. هرچه جلوتر مىرود شعرهايش غنىتر مىشوند: «منظره» از آن دست است؛ كوتاه و پر معنى و بى «توضيح واضحات». برف آمد و بزم روز را آراست شب را ز فروغ شيرفام افكند اما، چه درختهاى سركش را كز بار غرور به خاك افكند زيبايى سرد، وه چه بيرحم است… (ص 461) نادرپور تا اين زمان شاعرى احساسى (رمانتيك)ست و دور از هر مسألهى روز كشور و جهان و از همينرو برخى او را سرزنش مىكنند كه چرا در يكى از پرتلاطمترين بحرانهاى سياسىى كشور ـ بيستم شهريور 1332 ـ از «ونيز» خيالانگيز گفته است : هان، اى «ونيز» من، اى دختر خيال! … پندارم اى «ونيز» كه مىبينمت هنوز از روى بامهاى سفالين سرخفام… («ياد ونيز»، همان، ص 162) از 1345 به بعد، او هم تغيير مىكند و اندكى فضاى شعرش به مسائل روز نزديك مىشود ولى با آن دست به گريبان نمىشود، نگران وضعيت نابسامان جهان است گويى كه روزهاى «بد و بدتر» را پيشبينى مىكند : … پرندهها دگر از گوشت نيستند، پرندهها همه از وحشتند و از پولاد و فضلههاشان از آفت است و از آتش اگر به شهر فرو ريزد : دهان به قهقهه مرگ مىگشايد شهر و در فضايش، چترى سياه مىرويد … زمين سقوطش را هر شب به خواب مىبيند… («از آسمان تا ريسمان»، همان، ص 499) در روزهاى فرجامين سال 45، تغييرى ديگر را در شعرش مىبينيم؛ مصائب زندگىى ماشينى، سردى و دورى انسانها از هم، همه به فكر كار از روز تا شب و از شب تا روز… كار و كار و كار… : عابران را بنگر در شب شهر! كودك و پير و جوان را بنگر از كمر تا سرشان ـ نيمهى پيكرشان ـ از سنگ است، نيمهى ديگر آن، از رگ و پوست. پايشان باز نمىايستد اما لنگ است، چشمهاشان همه كور است و زبانها همه لال. شهر ـ اين موزهى تاريك بزرگ ـ پر ازين پيكرههاست : سرشان مرده و پاشان زنده، نيمهاى از تنشان بىجنبش نيمهاى جنبنده، شهر، از آمدن و رفتنشان پر جنجال. («موزه»، همان، ص 520) هر چه به پايان دههى 40 نزديكتر مىشويم شعرهاى او سرشار از بهار مىشود، بوى عطر مىدهد، «چراغ سرخ شق
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- شعر معاصر
- شناسه کالا
- kj-762274
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۶۷۳۰۷۹
- تعداد صفحه
- ۱۵۸
- قطع
- رقعی
- وزن
- ۱۸۴ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۱
- سال انتشار میلادی
- ۲۰۲۶
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.

















