لینمارا عشق و آرزو
۶۳۹
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
معرفی کتاب
گزیده ای از کتاب لينمارا عشق و آرزو «من خجالت مىكشم بگويم روزى در اينجا زندگى كردهام.» ديگران اين اندازه بىملاحظه نبودند، چون سوسياليست نبودند، و شرمنده نبودند از اينكه روزى در اينجا زندگى كردهاند. امّا از بابت آن تراستهاى درهم تنيده، و اينكه اين جريان چه اثرى بر مايه جيبشان خواهد داشت نگران بودند. مصمّم بودند صف واحدى تشكيل دهند و نگذارند اين همه پول در اين چاه ويل سرازير شود. در آغاز کتاب لينمارا عشق و آرزومی خوانیم بيست و هشتم فوريه 1974 زن به سوى خانه نگريست، سپس به ساعتش نگاه كرد. بهزودى مىآمدند. در اين پايان زمستان روزها بلند مىشد، اما امروز هوا گرفته و بارانى بود. تاريك و روشنى شامگاه نزديك بود. براى گردش معمول بعدازظهر با بارانى و چكمه ساق بلند از خانه درآمده بود. از ظواهر امر چنين پيدا بود كه به خانه نرسيده باران خواهد گرفت. انديشيد: براى انتخابات چه روز بدى. يك هفته هواى ملايم و بهارى، و حالا ناگهان بازگشت به زمستان و چه زمستانى. غرولند نارضايى مردم رسا بود ـ اعتصابهاى بىپايان، كمبودها، اتاقهاى سرد… حتى يكچند تلويزيون هم كه مردم به يارى آن آلامشان را تخفيف مىدادند برنامههايش را زود پايان مىداد، تا سرانجام سياست پيشگان دريافتند كه اين كار از همه كارهاى ديگر بىوجهتر است، و زود اين برنامه را لغو كردند. سياستپيشگان زياد تغيير نكرده بودند ـ زن چنين انديشيد. اين زمستان به يقين زمستان نارضايى انگلستان بود. او هم گرفتار بود. امّا اين بار اين گرفتارى برخلاف همه گرفتارىهاى ديگرش راه حلى نداشت، ظاهرآ كسى راه رهايى از آن را نمىدانست. زن با گامهاى چالاك از ميان سبزههاى خيس گذشت. نمىخواست هيچيك از بچههايش را پيش از صرف نوشابه پيش از شام ببيند ـ وقتى آنها را مىبيند كه لباس عوض كرده باشد و آماده ديدارشان شده باشد. تصميم گرفته بود چه بپوشد: بهترين لباسش را مىپوشد. حتى زيورآلاتى هم به خود خواهد زد. بچهها مىآمدند، تا ديرگاه شب مىنشستند، ابتدا نتايج مقدماتى شمارش آرا را در تلويزيون مىديدند، بعد كه برنامه تلويزيون تمام مىشد راديو را باز مىگذاشتند ـ نيمخواب و نيمبيدار، تا باز خبر تازهاى مىرسيد و بسته به اينكه كداميك از بچههايش بود، شاد يا غمگين مىشدند. شايد هم مشروب زيادى مىنوشيدند، و بحث در مىگرفت، و دستكم بين دوتايشان سخنان حرفهاى تندى مبادله مىشد، كه به گمان او چندى بعد همين سخنان در مجلس عوام بينشان ردّوبدل مىشد. اين انتخابات، زود هنگام در رسيده بود، و هيچيك از آنها فرصت نيافته بود از حوزه انتخابيهاى خود را نامزد نمايندگى كند. حدس زد در انتخابات بعدى هر دو با سر خود را در جريان بيفكنند و فلسفه سياسى يكديگر را با حدّت و حرارت تحقير و تخفيف كنند. مابقى به راه خود مىرفتند، و بهترين استفاده را از وضع موجود مىكردند و حتى از اوضاع و احوال حاكم بر مملكت سود هم مىبردند، چون ديده بصيرت و فرصتبين داشتند، و چه بسا كه سودهاى كلان از اين اوضاع و احوال به جيب مىزدند. تنها دخترش، جوديت [1] كه رشته اقتصاد كمبريج را با احراز رتبه اول به پايان رسانده بود، به قول يكى از آشنايان احتمالا از اعضاى كابينههاى آينده بود، هرچند هنوز بايد براى راه يافتن به پارلمان مىجنگيد. «زنان درخشان و زيبا، در عالم سياست تركيب نادرى هستند.» اين چيزى بود كه ديگران مىگفتند. و اين دختر مبارزه در خونش بود. آرى، همه خواهند بود، و فردا همه به يكديگر غر خواهند زد كه شب هيچ نتوانستهاند بخوابند، در اين مورد هم كه «با مادر چه بكنند» البته با هم اختلافنظر دانستند. اين تعطيلات آخر هفته را طورى ترتيب داده بودند كه گويى يك چيز اتفاقى است، و به اين جهت كه روز تولدش بود؛ و با اين همه او مىدانست كه نتيجه تلفنهاى بسيارى است كه به هم كردهاند. ديرى بود دور هم جمع نشده بودند. همه، هر يك به لحنى به ظاهر بسيار اتفاقى، تلفن كرده و گفته بودند كه مىخواهند بيايند. «… تا بعد از اين همه سگدو زدن در انتخابات دور از غوغاى شهر خستگى در كنند…» امّا نتيجه انتخابات هر چه بود پاى احساس ديگرى هم در ميان بود: احساس آغاز و انجام: وضع كشور ديگر نمىتوانست به همان شكل سابق ادامه يابد. و البته وضع مادر و خانه هم بايد تغيير كند. زن پيش خود لبخند زد، لبخندى طعنآميز. باشد، تعطيلات پايان نيافته، خواهند فهميد. تازه داشتند به وضع «تراست [2] »هايى كه مخارج خانه را تأمين مىكردند پى مىبردند ـ و بيمناك بودند از اينكه اين «تراستها» ديگر قادر به اين كار نباشند… نه، با اين همه ماليات بر ارث اين كار هيچ مقدور نبود. باشد، جاى راحتى برايش خواهند يافت، و همه سعىشان را خواهند كرد كه ناراحت نباشد. امّا اين توجه شامل خود عمارت نمىشد. جوديت آن را «خلاف تاريخ [3]
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- رمان خارجی
- شناسه کالا
- kj-032051
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۰۱۷۲
- تعداد صفحه
- ۶۳۹
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۸۲۰ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
- سال انتشار میلادی
- ۲۰۲۳
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.

















