پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

مومیایی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۳۰۴

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

۹۰۰٬۰۰۰۲۰٪۷۲۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

گزیده ای از کتاب مومیایی نوشته جواد مجابی کتاب مومیایی نوشتۀ جواد مجابی ــ «خدايگان كشته شد.» واقعه، چون تندرى در آسمان شبانه تركيد، خبر بر بال‌هاى باد، آفاق را درنورديد. مرگ خدايگان همچون زندگيش، از دژ شاهى به‌سان طلسمى باطل شده، به هوا برخاست، از فراز باغ‌ها، كوشك‌ها، ميدان‌ها، سراها، بازارها، شهرها و ايالات گذشت؛ از فراز كشورها و قاره‌ها عبور كرد و در سراسر گيرنده‌هاى جهان ارتباطات، طنين افكند. واقعه يورش مى‌آورد، از حصارها، ديوارها، دژها و كنگره‌ها عبور مى‌كند، درها را به هم مى‌زند پنجره‌ها را مى‌گشايد، خشت و سنگ و چوب را مى‌تركاند، حجم‌هاى مقاوم را در هم مى‌شكند، به فضاهاى درونى نفوذ مى‌كند، به ژرفاى خستگى و خواب و ناآگاهى و بى‌اعتنايى چنگ مى‌اندازد. اينك باد فرمانروا در اقصاى اين جهان غبارآگين، خبر را به هر جا فرو مى‌بارد، از شبكه آسمانخراش‌ها رد مى‌شود، از سنگ و سيمان و فلز عبور مى‌كند، حجم فضاها، خط و رنگ‌هاى شهرى را از خود مى‌آكند، بر جلگه‌ها، جنگل‌ها، دشت‌ها و درياها مى‌تازد، از فراز بخار نيم‌گرم كاريزها رد مى‌شود، بر روشنايى محتضر پرستشگاه‌ها، خلوت‌ها، كومه‌ها، تالاب‌ها مى‌نشيند، در تابش سياه شبگير، جهان خواب‌آلوده را تسخير مى‌كند. مردمان را از خواب، از كسالت، از بى‌خبرى‌شان برانگيخته‌اند. يكايك دژم، تسخير شده، شادان، ناباور، منگ ــ از خود پرسان يا از ديگرى ــ كه كى، چگونه، كجا؟ زن برهنه غرقه در اشك مى‌مويد «محبوب مردمان را كشته‌اند.» سدى فرو مى‌ريزد، درى باز مى‌شود، صندوقى قفل مى‌خورد، كتابى سوزانده مى‌شود، اسلحه‌اى صيقل مى‌يابد، نغمه‌اى گم مى‌شود، شعرى به لب مى‌آيد، سگى مى‌شاشد، كوكبى از مدارش خارج مى‌شود. چوپانى بالاى قله در گرماى آتش برافروخته، ستاره‌اى را كه از شانه راستش فرو افتاد، گم مى‌كند؛ رمه اسب‌ها، آهوان، گاوها، شتران، ميش‌هاى سفيد و سياه در كوچه‌ها و ميدان‌هاى شب، رميده، شيهه‌زنان، ماغ‌كشان مى‌گريزند. ضجه پياپى گلوله‌ها، دود خانه‌هاى آتش گرفته، روزنامه‌هاى سرگردان در باد شبگيرى، آسمان را مشبك مى‌كند. راديو اصوات نامفهومى را، لابلاى مارش عزا و سرود پيروزى مى‌گويد و نمى‌گويد. سناتورى در گوشى تلفن مى‌نالد «ديكتاتور را كشته‌اند.» پاسخ شنونده را تكرار مى‌كند «بله، براى ما بد نشد.» دوباره مى‌نالد «چه كسى مى‌داند چه خواهد شد؟» شاعر به زبان مى‌آورد «آزادمردى بود آزاده.» همان دم، بدانچه گفته است شك مى‌كند. برمى‌خيزد، پى قوطى سيگارش مى‌گردد. سپهسالار از خود مى‌پرسد «مگر در خواب بوديم ما؟» از بستر جدا مى‌شود، خميازه‌اى كشدار مى‌كشد. پيرمردى از خاندان‌هاى هفتگانه، به هنگام شنيدن خبر، از دهشت سكته مى‌كند. در حياط غلامان مى‌گويند «حقش بود.» ماهواره‌ها، خبرگزارى‌ها، روزنامه‌ها، سفارتخانه‌ها، لبريز از نشاط كار و لذت جهنمى خبر، دمادم عكس و كلمه و رمز مى‌دهند و مى‌گيرند. در آشپزخانه‌ها و ستورگاه‌ها، در كشتزارها و پادگان‌ها، در پسينه خانه‌ها و پستوى دكان‌ها پچپچه بالا مى‌گيرد. زمزمه‌ها و نجواها با برق فلزى ماتش، با برندگى، از سقف‌هاى كوتاه، از شاخه‌هاى درختان، از روزن‌ها و دريچه‌ها، از گذرگاه‌ها و راه‌گوشه‌ها، بر مى‌شود و به آسمان مى‌رود. آسمان را با ابرى از آهن و اوهام مى‌پوشاند، مهى غليظ‌تر از خون، ابرى به صلابت سنگ، پايين مى‌آيد، مى‌گسترد. نبودن خدايگان، زنجير بودنى‌هاى پيشين را گسسته است، آنان بى‌زنجير گران سال‌ها و قرن‌ها، لرزان از نشاطى بهيمى بجا مانده‌اند، بر خاك رؤياهاى خود مى‌جهند، در هواى آرزوهاى ديگر مى‌پرند. از آسمان زنجير و خون و آهن مى‌بارد. كسان در فضايى بين خاك پوك و آسمان خونبار، به پروازى جنون‌آميز، هر سو روانند؛ تنها و برهنه و رها شده مى‌كوشند با يكديگر پيوندى اطمينان‌بخش برقرار كنند. در پادگان‌ها، اهتزاز شورشى پنهانى، سرها را مى‌لرزاند. برق وحشت بر فراز حصارهاى بلند خاندان‌هاى هفتگانه دم‌به‌دم مى‌درخشد. زير سقف‌هاى گلين و ديوارهاى نيين، خواب از چشم‌ها گريخته، دهان‌ها به رفتارى بى‌هنجار و هذيانى، بذر كلمات را آرد مى‌كند. در آسمانخراش‌ها، شهرك‌ها، مناطق كارگرى، خانه‌هاى سازمانى، حوزه‌هاى حفاظت شده، اشباح با خواب‌جامه‌هاى چروكيده، در پناه شمع و ترس و خواب‌زدگى، آيين هميشگى ماندن و باز ماندن را تكرار مى‌كنند. پرونده‌ها سوخته، آلبوم عكس‌ها زير و رو مى‌شود. كاغذها، فرمان‌ها، مدال‌ها، يادگارى‌ها و اسناد را مى‌كاوند. در سردابه‌ها، تالارها، مبال‌ها، درفش دودرنگ ترس به اهتزاز درمى‌آيد، هر كس مى‌كوشد در آيينه، به گونه‌اى باشد كه تا ديروز به نظر نمى‌آمده است. فرارى‌هاى پيشين خواستارند هرچه زودتر آشكار شوند و آشكارهاى ديروزى در انديشه فرارند. چشمان فرصت‌طلب، درون ظلمت فرارسنده را مى‌كاود، تكيه‌گاهى در آن مى‌جويد، ح

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان ایرانی
شناسه کالا
kj-699926
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۶۱۲۳
تعداد صفحه
۳۰۴
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
۵۰۰ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از جواد مجابی

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۹۰۰٬۰۰۰
۷۲۰٬۰۰۰تومان