ده و ده دقیقه و سی ثانیه
۱۱۰
صفحه
۱۴۰۰
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب “ده و ده دقبقه و سی ثانیه” سرودۀ “کیانوش خانمحمدی” گزیده ای از کتاب “ده و ده دقیقه و سی ثانیه” 1 برق رفته بود از تاریکی استفاده کردم تا جای خودم را با تو عوض کنم صبح، نانِ تازه خواهی خرید و مرا دوست خواهی داشت… 2 پیشکش به وسوسۀ نرفتن، تصمیمِ ماندن، و جملۀ دوستت دارم من که هروقت عجلهای در کار بود کلید را در جیبم پیدا نمیکردم، طبیعی بود اگر جملۀ «دوستت
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-787442
- شابک
- ۰۷۵۴۳۵۱۹۶۴۹۷۸
- تعداد صفحه
- ۱۱۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۰
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب “ده و ده دقبقه و سی ثانیه” سرودۀ “کیانوش خانمحمدی” گزیده ای از کتاب “ده و ده دقیقه و سی ثانیه” 1 برق رفته بود از تاریکی استفاده کردم تا جای خودم را با تو عوض کنم صبح، نانِ تازه خواهی خرید و مرا دوست خواهی داشت… 2 پیشکش به وسوسۀ نرفتن، تصمیمِ ماندن، و جملۀ دوستت دارم من که هروقت عجلهای در کار بود کلید را در جیبم پیدا نمیکردم، طبیعی بود اگر جملۀ «دوستت دارم» را بهموقع در دهانم پیدا نکنم تو مثل تمام معشوقههای دنیا دیرت شده بود و باید میرفتی رفتی و بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم بارها و بارها _ دوستت دارم … _ دوستت دارم … _ دوستت دارم … مثل دیوانهای که رو به خیابان ایستاده و کلید را مدام در قفلی میچرخاند که نیست. آینه پیشکش به خودم که شبیه خود است همان که هروقت با چشم بسته روبهرویش میایستم گاهی دزدکی چشمش را باز میکند و زود میبندد حالا در آینۀ آسانسور است آنکه لحظهای پیش در آینۀ اتاقم بود و دیروز در آینۀ اتومبیلم آیا دنیای آینهها بههم متصل است؟ من آنام که آینهها را آزموده؛ آینهای در آب انداختهام برای دستوپا زدنِ دریا در خودش آینهای خواباندهام بر خاک برای دفن آسمان زیر برفِ خودش آینهای پرت کردهام از قلهای بلند برای سقوط زمین برسرِ خودش آینهای در جاده نصب کردهام برای کشتهشدن در تصادف با خودم آینهای خُرد کردهام و ذرهذره بلعیدهام برای مرتبکردن خودت نگاهم کن! من آینهام! نگاهم کن! من همانم که دنیا را آزموده همانکه در آسانسور است البته با چند تفاوت کوچک؛ مثلاً تفاوت در رنگِ نخِ یکی از دکمهها مچش را گرفتم محکم کشیدم و آهسته پرسیدم: «آیا دنیای آینهها بههم متصل نیست؟» بغضش گرفت و لو داد که هست! بغضش گرفت و قسم خورد تا سالها گمان میکرده من تصویر او هستم بغضم گرفت و دانستم آینههایی که مقابلهم ایستادهاند چه میبینند که آنگونه به لکنت میافتند مقابلم بایست و بدون لکنت بگو کدامیک عجیبتر است؛ ایستاده باشی در آسانسور امّا تصویرت از آینۀ اتومبیل صندلی خالی را ببیند؟ یا نشسته باشی در اتومبیل امّا تصویرت از آینۀ اتاق تخت خالی را نگاه کند؟ مقابل آینه ایستاده باشی امّا تصویرت کنار رفته باشد تا عکس روی دیوار را ببینی؟ یا از مقابل آینه رد شده باشی امّا تصویرت ایستاده باشد به تماشای عکس؟ دستم را بهسمت آینه میبرم تصویرم ایستاده ببیند چه میکنم بهشکل لبخند درمیآورم تکهنخی را که چسبیده به لباسش بیهوا به اولین چاپ شاهزاده و گدا در 1881 فکر میکنم و به اینکه چهبسا من و تصویرم زمانی در کودکی، مستی یا در خواب آلودگی جایمان را باهم عوض کرده باشیم فکرم را خواند و بغضش را شکست هزارننفرِ دیگر را نشانم داد هزاراننفر کاملاً شبیه ما البته هرکدام با چند تفاوتِ کوچک… موسسه انتشارات نگاه کتاب “ده و ده دقبقه و سی ثانیه” سرودۀ “کیانوش خانمحمدی” موسسه انتشارات نگاه


































