پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

قاصدک سپید

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۱۳۴

صفحه

۱۳۹۷

سال چاپ

رقعی

قطع

گالینگور

نوع جلد

۲۱۵٬۰۰۰۲۰٪۱۷۲٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

گزیده ای از کتاب “قاصدک سپید” نوشتۀ “سپیده خداوردی” فهرست گشایش دفتر.. 13 بعضی اوقات ساز بر دست قدم می‌زنم.. 21 تسبیح آبی من.. 22 گاه آنقدر در دایرۀ عاطفه خود.. 23 مهم بودن یا نبودن.. 24 سی سالگی را.. 25 حرف.. 26 فقط خواندن برای قاصدک سرکش من کافی نیست.. 27 همه‌جا گرفته و تیره.. 28 سکوت، اندیشه، درهم‌بودن.. 29 این رنگ‌ها چیست که در درون من می‌جوشد و.. 30 جواب ندادی!.. 31 چونان شب، خیره به تو ماندم.. 32 هستم، بزرگ‌تر از آنچه می‌اندیشی.. 33 غوغا است….. 35 مثل ابر.. 36 خراب شد، ویران شد.. 37 سکوت آبی این گونه است.. 39 این گونه است.. 40 تنهایی سهم من است.. 41 نخواستن برای بودن.. 42 سکوت.. 44 دخمۀ کبود حسم.. 46 عشق.. 47 گاه دوست دارم قلم را.. 49 شنیده شدم.. 51 در این شامگاه سرد زمستانی.. 53 می‌خواهم بدانم و دانسته شوم.. 54 در دل شب سکوت زمین.. 55 خدایا….. 57 خورشید را به دستانش داده بودم.. 59 پروانگی و سادگی درونم.. 60 روزی می‌شود فقط سپیده باشد و بس.. 61 تلخی تو را تجربه می‌کنم،.. 63 قاصدک چرخید.. 64 باز خسته‌ام.. 66 گرمای درونم.. 67 پشت پلکم قاصدک‌ها می‌لغزند.. 68 به گذشته که می‌اندیشم.. 69 شب در کجای من آغاز چرخش قاصدک‌وارانۀ خود را پایان گفت؟   70 در سایه بازی‌های خود گم می‌شوم.. 72 هیچ چیز نبود!.. 73 دوست داشتن بی‌هیچ علامت سؤالی.. 74 کاش آرزوی شقایق.. 75 می‌دانم چه می‌خواهم.. 76 کاش فقط لذت لحظۀ آغوش بود و بس.. 77 وقتی آمدی.. 78 کاش.. 79 کاش.. 80 عشق ماهی کوچولوی تنگ بلورین.. 81 عشق خرچنگ مرداب.. 82 عاشق باش.. 83 بادی عاشق….. 84 سیب زردی داشتم، پرتش کردم به هوا.. 85 عاشق صدای بادم.. 86 می‌ترسم از نگاهت.. 87 چه کودکانه انتظار گل سرخی را می‌کشی تا دورش   88 آنقدر بر رویم بنویس.. 89 زمستان آمد.. 90 کاش می‌شد ببخشم….. 91 عشق آسمانی‌ات را می‌بویم.. 93 کنار دشت کودکانه می‌دوم.. 94 تو نمرده‌ای!.. 95 هر روز برگ‌های زیادی بر باغچۀ قلبم.. 96 پس کی می‌آیی؟.. 97 می‌دانم!.. 98 خواب می‌بینم.. 99 کاش هیچگاه شقایق قرمز دشت.. 101 وقتی سقف آسمانت گریان است.. 102 آیینه به آیینه تو بودم که بی آینه شدم.. 103 این منم.. 105 پارچۀ سفیدت بود که چشم بر غم زندگی من بست   107 بدین‌سان نفسم می‌گیرد.. 109 قاصدک را بنگر.. 110 این سیب عشق تو بود که لب زدم بر آن.. 112 رنگ‌باخته.. 113 من می‌دانم تو  حال غریبی داری.. 114 بوی نسیم.. 115 وقتی نگاه می‌کنی.. 116 من.. 118 که کارم بافتن فرش  تپش‌های ریز و درشت قلب تو بود   118 نفس‌نفس می‌زنم در دستان بزرگت.. 120 دلم برای خنکای سبزه زارت تنگ شده قاصدک.. 121 این دل، دل پر آشوب.. 123 التیام بخشیدن از آن من است.. 125 زندگی‌ام بی آغاز بی انجام.. 126 تنها برگ می‌تکاند.. 128 بر نمی‌گرد نگاه‌هایت بر من.. 129 اکنون این رنگهای توست که بر من می‌پاشد.. 130 می‌خواهم بنشینم و ببافم.. 131 دوست داشتم پرواز  کردن یادت می‌دادم.. 133 در آغاز این کتاب می خوانیم گشایش دفتر دوران کودکی من بیشتر با بزرگ‌ترها گذشت، هرچند به مهد کودک و آمادگی هم رفتم، ولی احساسم این است که گذران زندگی‌ام تجربه‌اندوزی از بزرگ‌ترها بود. البته درست نیست بگویم کودکی نکردم، ‌بازی‌هایی چون اسکیت که واقعاً دوست داشتم و احساس خیلی خوبی به من می‌داد، با آن‌ رها می‌شدم و اعتماد به نفس پیدا می‌کردم، شنا کردن هم این حس رهایی را به من می‌داد. از وقتی دوچرخه‌سواری یاد گرفتم، عاشق دوچرخۀ صورتی‌رنگ خود شدم، عروسک‌بازی و خاله‌بازی هم کردم ولی خیلی کم، به جای بازی، نگهداری و رسیدگی به عروسک‌ها برایم جذاب‌تر بود، با این همه، از کودکی تا حالا که 37 سال از سنم می‌گذرد بازی‌کردن جاذبه ی چندانی برای من نداشته است. از دیگر سو، موسیقی و رقص و آواز از ارکان زندگی من بودند. کمی که بزرگ‌تر شدم هر جا سازی می‌دیدم محو ساز و نواختن آن می‌شدم، کیبوردی کوچک داشتم که چراغ‌های بالای کلاویه‌های آن با پخش موزیک روشن می‌شد، با تمام وجود محو آن می‌شدم و قطعه را می‌آموختم. وقتی بزرگ‌تر شدم، یک روز در حین سفر یکی از اقوام به من گفت که هنرستان موسیقی دختران زیر نظر ارشاد از دختران پنجم دبستان با امتحان ورودی هنرجو می‌پذیرد. با پیگیری پدر و مادرم در تابستان پس از کلاس پنجم دبستان امتحان یا کنکور ورودی هنرستان را دادم. امتحان ورودی چندان هم آسان نبود، یادم می‌آید همۀ آنها که آمده بودند، کلاس ارف را گذرانده بودند، اما من بدون هر آموزشی فقط با عشق موسیقی و هنر برگزیده شدم. در آغاز ورود به آن محیط جا خورده و خیلی ترسیدم تا آنجا که به مادرم گفتم بهتر است برویم، من بختی برای موفقیت ندارم، اما مادرم به من اعتماد به نفس داد و گفت نترس حتماً موفق می‌شوی، در نهایت اگر هم پذیرفته نشدی چیز مهمی نیست، حداق

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
شعر معاصر
شناسه کالا
kj-545390
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۳۷۳۹
تعداد صفحه
۱۳۴
قطع
رقعی
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۳۹۷

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۲۱۵٬۰۰۰
۱۷۲٬۰۰۰تومان